در کتاب (تجربه دینی) نوشته (وین پراودفوت) و ترجمه (عبّاس یزدیانی)
در ابتدای فصل "عرفان" نوشته است : دو ویجگی اصلی تجارب عرفا
1-بیان ناپذیری و 2-کیفیت معرفتی هستند. و در همان فصل در خصوص
بیان ناپذیری نوشته شده است : جیمز از وصف بیان ناپذیری حالات
عرفانی چنین تعبیر می کند . دم دست ترین علامتی که به خاطر
آن حالت روحی را حالت عرفانی می شمارم : فاعل حالت عرفانی
اولین چیزی که می گوید این است که آن حالت تن به بیان
نمی دهد و از محتویات آن هیچ گزارش مناسبی در قالب الفاظ
نمی توان ارائه داد.از این مطلب نتیجه می شود که حالت عرفانی
را باید مستقیما" تجربه کرد و نمی توان آن را به دیگران ابلاغ یا
منتقل نمود. .... در صفحات بعدی راجع به همین موضوع آورده اند
اکهارت درباره الوهیت نوشته است : اگر از آن صحبت کنم از آن
صحبت نکرده ام. زیرا آن بیان ناپذیر است. ....
به اعتقاد من که خودم سالیانی است از مشکلات و کسالت های
روحی عجیبی رنج می برم که ضمنا" من هم به درستی و به طور
کامل نمی توانم آنها را بیان کنم و هر وقت پیش روانپزشک مراجعه
می کنم اساسا" مشکل اصلی ام همین است که نمی توانم
احساس رنجورگونه خود و ناملایمات و چندشهای ذهنی ام را چگونه
توضیح دهم و بیان کنم .... بله به اعتقاد من برخی بیماری های
ذهنی و روحی هم همچو حالتی دارند یعنی : بیان ناپذیرند !
بیماری من این است که نمی توانم بیماریم را توضیح دهم !
در کتاب (دین و روان) نوشته (ویلیامز جیمز) و ترجمه (مهدی
قائینی) در ابتدای فصل سوّم یعنی فصل (عرفان و تصوّف) آمده :
چهار نشانی برای حالت های عرفانی قرار می گذاریم
1-داستان پذیر نیستند: سرراست ترین نشانه ای که من برای
عرفان در دست می دهم بی نشان بودن آن است. قبل از هر
چیز عارف و صوفی اظهار می دارد که حالت او طوری است که
بیان و وصف را قبول نمی کند. به هیچ وجه نمی توان ماجرای آن
را گزارش کرد. "بی دل از بی نشان چه گوید باز" . از اینجا نتیجه
گرفته می شود که حالت تصوف و عرفان را وقتی می توان
فهمید چگونه حالتی است ؟ که شخصا" مورد مطالعه ما قرار
گیرد. در این حالت بخصوص خود عرفان بیشتر شبیه یک وضع و
حالت احساس است تا اینکه شبیه یک وضع و حالت درک و
تصوّر باشد. هیچ کس نمی تواند احساسات عرفانی خود را برای
یک نفری که آن احساسات را به شخصه درک نکرده است بیان
نماید و توصیف کند که : این احساسات چگونه است و چگونه
عمل دارد. .........
2-امری است وجدانی درون بینی یا روشن بینی ..... گرچه به
وصف و استدلال در نمی آیند لیکن آنها یک روشنایی در ذهن
یک نوع اشراق و کشف هایی هستند که دارای اهمیت و معنایی
بسیار هستند. .........
3-زودگذری : حالت های عرفانی پایدار نیستند ....
.......................
پس در مورد بیماری های روحی که شبیه عرفان بیان ناپذیر
هستند چه باید کرد؟ عرفان یک لذت و یک حس شیرین بیان ناپذیر
است و برعکس آن زجرها و رنجش هایی هم وجود دارد که
بیان ناپذیر یا بقول ویلیام جیمز داستان ناپذیرند .
باید یک دانشمند روانشناس خودش به آنها مبتلا شود تا بلکه
کاری بتواند انجام دهد .
بیماری من هم همین است که نمیتوانم به درستی حالت بیمار
گونه خود را توضیح دهم و اصلا" قابل بیان و قابل توصیف نیست.
برچسب:
نویسنده: آرتمیس بهرامی