
آن شنیدستی که در تهران بد آن باستانی پاریز ما کاو سفرنامه نوشت و نام آن الگوی شورانگیز ما او که از پاریز و تا پاریس نهاده نام گردشنامه را کرده تحریک تا بگیرم توی دستم بهر گوغر خامه را همچو او از گوغر و تا گوفلان باید نویسم یک کتاب ناگهان اندر ضمیر خود شنیدم این عتاب کای توی روح الامینی هم بده ربطی به گوغر گوته را پس نهال گوته و گوغر بکار و آب بده این بوته را گر که باستانی دو تا پاریز و پاریس در کنار هم گذاشت من نهال گوته و گوغر کنار هم گذارم بهر کاشت گوته گوغر منم اینک مرادم حافظ سیرجا...
ادامه مطلب